ابو الحسن قزوينى

153

فوايد الصفويه ( فارسى )

فرد سجع مهرش بود . فرد : شايد بفلك از ره اقبال ركابم * طهماسب قلى خان شده از شاه خطابم ( 224 چ ) بصحبت پيوسته كه نادر سلطان در ايام سلطنت خويش به هر هنگام كه به اصفهان رسيدى به عمارت چهل ستون كه دولتخانه سلاطين جنت مكين عليه صفويه است ، نزول نمودى و در يكى از اطاقهاى آن خانه كه مصوران مانى نگار شبيه اسماعيل صفوى را نقش كرده بودند ، نردبان گذاشته بالا رفته ، ركاب آن مالك رقاب را بوسيدى ، و به حاضران گفتى كه چون من نوكرى را چنين خداوندى بايستى . سجع مهرش اين مصرع بود : مظهر لطف الهى نادر الحق در شجاعت و كاردانى و نمك بحرامى نادر شبهه نيست . « تاريخ نادرى » ، و ديگر كتب تواريخ شاهد اين مقال‌اند . نادر سلطان با احدى شور و صلاح نمىكرد . سپه سالار او برادرش ابراهيم خان قرقلو و طهماسب خان جلاير بود ، و طرف صحبت او ملا على اكبر ملا باشى و ميرزا على عسكر ، كه هر دو رشتى و فاضل بزرگ بودند . ميرزا زكى و معير باشى نيز بود و « تاريخ نادرى » انشاء ميرزا مهدى و اصلاح ميرزا على عسكر است . « 168 » ميرزا مهدى در علم عربى ( 225 ر ) ، طريقه دهريه داشت و « دره نادرى » نيز از تأليف اوست . در اوايل ، هنگاميكه نادر در نجف اشرف شرفياب بود ، يارانش گفتند شراب ناب كه نجف اشرف مىرسد ، سركه مى - گردد ، و باور نكرد . به ارامنه حكم كرد كه شراب حاضر سازند ، از هر كجا كه شراب داخل نجف شد ، سركه گرديد . ميرزا زكى استعفا داده ، در آن اماكن شريفه مجاور گرديد و نديم تخلص مىكرد . اين رباعى از اوست :

--> ( 168 ) - مراد كتاب « جهانگشاى نادرى » تأليف ميرزا مهدى خان استرآبادى ، به كوشش انوار ( تهران 1341 ) است لازم به توضيح است كه در حاشيه اين صفحه از نسخه « فوايد الصفويه » كه با خط نستعليق خوش و ظاهرا از كاتب ديگرى است مطلبى در مورد نامه‌اى از « خواندكار روم به نادر » آمده است كه به سختى خوانده مىشود و در نسخه برلين وجود ندارد .